1 دیدگاه

  1. سلام
    رفیق سلیم متولد سال 1338.
    در روستای کایر در منطقه مرگور ارومیه متولد شدە است.
    ——————————————————————————-
    برای اطلاعات بیشتر، بە مقالە زیر توجە کنید.

    جانباخته: سلیم صابرنیا
    اشاره ای کوتاه به زندگی سلیم صابرنیا
    ———————————————–
    سلیم صابرنیا پیشمرگ و فرمانده سرشناس کومه له بود ولی کومه له ها از زندگینامه او چیزی ننوشتند و گمنام مانده است همانطوریکه بسیاری از جانباختگان کومه له نه عکس دارند و نه یادنامه و نه کسی در فکر تهیه آنها.
    سلیم بعد از قیام پیشمرگ سازمان پیکار بود. یکی دو نفر از پیکاریهای قدیم قصد دارند در کتاب جانباختگان پیکار که بزودی منتشر خواهد شد به سلیم و زندگی او اشاره کنند. متن زیر بطور خلاصه و ساده به همین منظور نوشته شده است.
    این متن خیلی ناقص است و اشکالات زیادی دارد. سلیم از لحاظ سیاسی، نظامی، شخصیتی انسان بزرگی بود. من هرگز خود را لایق نوشتن در باره سلیم نمی دانم. امید است دوستان نزدیک و قدیمی سلیم صابرنیا با اظهارنظرهایشان نواقص را رفع کرده و بیشتر در مورد سلیم بنویسند تا تصویر کامل و دقیقی از زندگی سلیم ارائه شود.
    با احترام
    ——————————————-
    اشاره ای کوتاه به زندگی سلیم صابرنیا
    سلیم صابرنیا در سال 1338 در خانواده ای متوسط در روستای کایر در منطقه مرگور ارومیه متولد شد. او تحصیلات ابتدایی را در روستای کایر تمام کرد و در شهر ارومیه ادامه تحصیل داد و در دبیرستان لقمان دیپلم گرفت.
    زمانیکه سلیم نوجوان بود بخشی از پیشمرگان و اعضا حزب دمکرات کردستان عراق در روستای زیوه و روستاهای دیگر مرگور که در نزدیکی روستای سلیم بودند اردوگاه زده و مستقر شدند. در آن موقع سلیم تحت تاثیر جنبش انقلابی کردستان در عراق قرار گرفت و با سیاست، مطالبات ملت کرد، تاریخ ملت کرد و احزاب کرد آشنا شد و از مدافعان آزادی کردستان و مدافع حق ملت کرد در تعیین سرنوشت خویش شد.
    سلیم از نوجوانی با درد، رنج، فقر، محرومیت و سختیهای زندگی مردمش آشنا بود و برای برقرای عدالت اجتماعی و رفاه دهقانان و رعیت هایی که توسط اربابان و فئودالها منطقه استثمار می شدند تلاش و مبارزه میکرد . او مبارزی سرسخت علیه ستم و استثمار سیستم فئودالی بود و بخاطر جسارت و رزمندگی اش علیه ظلمهای اربابان همیشه مورد احترام و حمایت رعایا و زحمتکشان منطقه قرار داشت.
    در سال 1357 سلیم فعالانه در اعتراضات و تظاهراتها برعلیه نظام سرمایه داری و رژیم پهلوی شرکت کرد و در جریان انقلاب بیش از پیش با آثار سوسیالیستی، نشریات، ادبیات، سیاستها، اهداف و برنامه های احزاب سیاسی در ایران آشنا شد و به سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر پیوست. سلیم یکی از اولین فعالین سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر در ارومیه بود. خمینی در تابستان 1358 برعلیه مردم کردستان اعلام جهاد و جنگ کرد. در این موقع سلیم به سنندج و کامیاران رفت و به تشکیلات نظامی و پیشمرگان سازمان پیکار ملحق شد تا بعنوان پیشمرگی سوسیالیست از منافع مردم ستمدیده کرد و از سرزمین کردستان در برابر اشغالگران اسلامی حمایت کند. پیشمرگان پیکار و مردم جنوب کردستان او را سلیم شیکاک می نامیدند.
    سلیم از خصوصیات و ویژکیهای اخلاقی و انسانی برجسته ای برخوردار بود. او کمونیستی انساندوست، ساده، صادق، صمیمی، خوش برخورد، متین، مودب، سخت کوش، خستگی ناپذیر، جسور، فداکار، منضبط و متعهد بود. او بخاطر داشتن چنین خصوصیاتی در میان مردم و پیشمرگان به شخصیتی قابل احترام و قابل اعتماد تبدیل شده بود.
    سلیم در جنگهای رهایی بخش کردستان بر علیه نیروهای نظامی دشمن جسور و از خود گذشته بود و در رهبری جنگها و طراحی عملیاتها ابتکار و توانیهای زیادی از خود نشان داده و به پیشمرگ و فرماندهی با تجربه تبدیل شده بود.
    در سال 1360 اختلافات سیاسی و تشکیلاتی در سازمان پیکار بوجود آمد و پیکار دچار بحران و انشعاب شد. در این دوره سلیم و بخش بزرگی از پیشمرگان سازمان پیکار برای ادامه مبارزه به سازمان کومه له ملحق شدند و در نقاط مختلف کردستان به فعالیت پرداختند.
    سلیم صابرنیا در بهار سال 1361 بعنوان کادر سیاسی و فرمانده نظامی به منطقه شمال کردستان یعنی مناطق کرد نشین ارومیه – سلماس منتقل شد.
    سلیم در مدت کوتاهی توانایی های سیاسی و نظامی خود را اثبات نمود و مسئولیتهای نظامی بزرگتری به او واگذار شد. سلیم به فرماندهی نظامی پیشمرگان گردان 22 ارتقا یافت و در عین حال به عنوان عضو کمیته رهبری شمال کردستان انتخاب شد.
    سلیم صابرنیا از سال 1361 تا سال 1364 در مناطق کرد نشین ارومیه – سلماس دهها و صدها طرح، نقشه، اقدام و عملیات نظامی را بر علیه رژیم سرمایه داری و فاشیست اسلامی رهبری و فرماندهی کرد. او نه تنها در شناسایی، طراحی و رهبری عملیاتهای نظامی بلکه در رهبری جنگهای دفاعی جهت درهم شکستن تعرضات دشمن هم توانایی و مهارت کم نظیری داشت.
    سلیم صابرنیا فرماندهی توانا، نمونه، جسور و شجاع در جنگهای رهایبخش کردستان علیه اشغالگران بود. در جنگها سلیم همیشه در نقاط حساس و مهم حضور داشت و وجود او در همه سنگرها احساس میشد. سلیم منطقه را بخوبی می شناخت. او در جنگها خونسرد بود و در اجرای طرحها منضبط و ثابت قدم بود. سلیم تنها یک جنگجوی خوب نبود بلکه او فرمانده، مدیر و سازمانده با تجربه ای هم بود. پیشمرگان سلیم را نزدیکترین و قابل اتکاترین رفیق خود میدانستند. او انسان دوست واقعی بود و مردم و پیشمرگان را عمیقا دوست داشت و به آنها احترام عمیقی قائل بود وهمیشه برای حفظ جان پیشمرگان، مردم و برای سلامتی و راحتی آنها می کوشید. سلیم فرماندهی دمکرات بود. او مسائل سیاسی و نظامی را با مسئولین و پیشمرگان در میان می گذاشت و با آنها مشورت میکرد. پیشمرگان هر روز شاهد فداکاریها، دلاوریها و نقشهای بسیار بزرگ و بی شمار او بودند. در شمال کردستان کسی نبود که سلیم را نشناسد. همه او را بعنوان افتخاری بزرگ و یکی از رهبران بزرگ مورد اعتماد مردم آزادیخواه و عدالت طلب منطقه می شناختند.
    سلیم با گردان تحت فرماندهی اش در بهار سال 1364 بنا به وضعیت اشغالی منطقه و شدت گرفتن جنگ داخلی و تعرضات نظامی حزب دمکرات کردستان به کومه له، به اردوگاههای مرکزی کومه له در عراق برگشت و با استقبال صدها پیشمرگ و رهبری کومه له و حزب کمونیست روبرو شد. سلیم عضو رهبری حزب نبود اما اتوریته، توانایی و شخصیت برجسته او والاتر از مقامهای حزبی بود.
    سلیم در جریان اختلافات درون حزبی ابتدا مدافع جناح موسوم به “چپ” شد اما بزودی از آنها جدا شد. او مخالف هر دو جناح به اصطلاح چپ و راست بود.
    او در موقعی که فرماندهی پیشمرگان مناطق سقز و دیواندره را در اردوگاه بوتی بعهده داشت، ادامه فعالیت در حزب کمونیست و کومه له را که جریان کمونیسم کارگری به انها غالب و حاکم شده بود را غیر ممکن دانست. از اینرو سلیم تصمیم گرفت از حزب جدا شود و از طریق ترکیه به اروپا برود تا شرایط و امکاناتی را برای خروج پیشمرگان اپوزیسیون کومه له و اسکان آنها را در اروپا آماده سازد.
    سلیم در تابستان 1369 با رفیق دیگری بنام مصطفی قادری از اردوگاه بوتی به بسوی کوههای بلند قندیل راه افتادند تا از طریق روستاهای مرزی ایران و عراق به ترکیه وارد شوند. آنها زمانیکه در روستایی استراحت میکردند توسط راهنمایشان لو رفتند. پاسدران اسلام روستا و خانه را محاصره کردند و از هر سو سلیم و مصطفی را به آتش گرفتند. سلیم و مصطفی ر کدام مورد اصابت چندین گلوله قرار گرفته بودند ( 9 گلوله به سلیم اصابت کرده بود) و هر دو بعد از زخمی شدن اسیر شدند.
    سلیم و مصطفی در زندانهای سردشت، مهاباد زندانی شدند و بعد از مدت کوتاهی به زندان دریا در ارومیه منتقل شدند و در حالی که زخمهای عمیق و خونریزی شدید داشتند تحت شکنجه و بازجویی قرار گرفتند.
    وزارت اطلاعات رژیم برای کسب اطلاعات و جلب رضایت آنها برای همکاری، سلیم و رفیقش مصطفی قادری را معالجه کرد و قول آزادی و زندگی مرفه به آنها داد. روده های سوراخ سوراخ شده سلیم بریده شدند و بیش از یک متر از روده اش کوتاه شد و پای مصطفی 10 سانتیمتر کوتاه شد.
    سلیم و مصطفی مدت زیادی تحت شکنجه بودند اما آنها هیچگونه اطلاعاتی از کومه له، هواداران کومه له و محل اختفای مهمات در اختیار دشمن قرار نداده و تسلیم نشدند. آنها با صراحت و جسارت از سوسیالیسم و حق ملت کرد در تعیین سرنوشت خویش دفاع کردند و سرسختانه و سربلند در برابر فاشیستها ایستادند. دادگاه اسلامی آنها را به اعدام محکوم کرد ولی سلیم و مصطفی به بی عدالتی و حکم اعدام اعتراض کردند.
    در زندان ارومیه هم سلیم به سمبل مبارزه و مقاومت تبدیل شده بود. او قهرمان و الگوی دیگر زندانیان سیاسی بود. وحشیانه ترین شکنجه ها نتوانستند سلیم را بشکنند و او را به تسلیم و همکاری با رژیم وادارند. سلیم با سربلندی مرگ را به تسلیم و خیانت ترجیح داد. ایستادگی، بی باکی و دلاوری سلیم در برابر شکنجه های جانکاه فاشیستها در زندان هم از او انسانی قابل احترام و بزرگ ساخته بود.
    سازمان عفو بین الملل در اعتراض به حکم اعدام سلیم و مصطفی چندین اعلامیه تحت عنوان ” اقدام فوری” صادر کرد و به مقامات مختلف دولت ایران، وزارت خارجه و داخلی ایران، سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر، ریاست جمهوری ایران و وزارت دادگستری ایران فرستاد.
    سازمان عفو بین الملل در تاریخ 8 اپریل 1993 اولین اعلامیه را در دفاع از سلیم و مصطفی صادر کرد. سازمان عفو بین الملل دومین اعلامیه را در تاریخ 20 می 1994 در اعتراض به حکم اعدام ایندو رفیق صادر کرد.
    عفو بین الملل در سال 1995 در گزارش سالانه خود، گزارشی از وضعیت سلیم و مصطفی ارائه نمود و از تلاشهای خود در لغو حکم اعدام و آزادی ایندو پیشمرگ گزارش داد.
    متاسفانه فشارهای سازمان حقوق بشر و عفو بین الملل بی نتیجه ماند.
    زندانیان سابق و هم دوره سلیم از مقاومتهای بی نظیر، بی باکی، محبوبیت و از شخصیت والای سلیم خاطرات زیادی دارند. بنا به گفته آنها زندانیان احترام خاصی به او قائل بودند و حتی زندانبانان، رئیس و مسئولان زندان هم از سلیم حساب می برند.
    شاهدان اشاره میکنند که زمانیکه همه زندانیان در حیاط زندان بودند و تعدادی هم والیبال بازی میکردند به سلیم و مصطفی اعلام کردند که در صبحگاه فردا اعدام خواهند شد و باید به سلول انفرادی منتقل شوند. سلیم و مصطفی در برابر چشمان مامورین با خونسردی به بالای صندلی رفتند و با روحیه عالی و رزمنده سخنرانی تند، موثر، پرشور، احساساتی و هیجان انگیزی کردند و همه را به مقاومت و مبارزه سرسختانه علیه جمهوری اسلامی تشویق کردند و بعد همه زندانیان را به آغوش گرفته و بدرود گفتند.
    سلیم صابرنیا و مصطفی قادری بعد از پنج سال و هفت ماه زندان و شکنجه در تاریخ دهم آوریل 1996 برابر با 22 فروردین 1375 توسط جمهوری اسلامی در زندان ارومیه اعدام شدند. جنایتکاران اسلامی جنازه این دو فرمانده سوسیالیست را با این شرط تحویل خانواده شان دادند که جنازه ها نه در زادگاهشان، بلکه در قبرستان ارومیه دفن شوند و هیچگونه مراسمی برای آنها برگزار نکنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *